پوشش رسانه ای کنسرت ها، نمایش و همایش ها، موسیقی هنری ایران

samandehi

logo-samandehi

مقالات

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

تحلیلی بر  رنگواره های کهن اثری از گروه موسیقی رستاک

اختصاصی موسیقی هنری ایران:

به دور از خودخواهیهای هنری

در روزگاری به سر میبریم که شالودههای اجتماعی با سرعت سرسامآوری در حال تغییر و دگرگونی است. این تغییرات در تمامی خاستگاههای فرهنگی نمود پیدا کرده و حتی شیوه زندگی ما را نیز دگرگون کرده است و طبیعی است که بر پایگاههای تولید آثار هنری هم تأثیر بگذارد. انتظار میرود که این تأثیرات را در آثار ارائه شده مشاهده کنیم، در مورد آنها گفتگو کنیم و جریانهای مستتر در آنها را بشکافیم. بحث ما در اینجا به موسیقی معطوف است، هنری که به نظر میرسد به گونهای در همه ابعاد خود، دچار رکود شده است. انتشار هر اثر جدید بارقهی امیدی است برای کسانی که به طور جدی این هنر را دنبال میکنند، ولی اتفاقی که در این سالها دست کم برای من افتاده این بوده است که پس از یک یا چند بار شنیدن هر اثر، آن را با کمال احترام در قفسه آرشیو موسیقی خود قرار داده ام.

میخواهم در مورد اثری به نام "رنگوارههای کهن" صحبت کنم، اثری که پس از بارها شنیدن، هنوز به آرشیو من نپیوسته است و مدام میان منزل و محل کارم درحال جابجایی است و حتی هنگام رانندگی هم ترجیح میدهم بیش از هر چیز دیگری به آن گوش دهم.

این اثر بازخوانی موسیقی نواحی ایران است، اما نه به شیوهای که در سالهای اخیر باب بوده است. پیش از آنکه در مورد جزئیات اثر سخنی بگویم و دلایلم را در مورد پسندیدن این اثر شرح دهم، مایلم معرفی کوتاهی از این اثر صوتی برای کسانی که ممکن است علاقه‌‌ای به آن نشان دهند ارائه دهم.

این اثر پنجاه و چند دقیقهای به دوازده بخش تقسیم شده که هشت قسمت آن بازخوانی قطعاتی از موسیقی کردستان، کرمانشاه، لرستان، خراسان، مازندران و بلوچستان است و چهار بخش دیگر به گونهای شنونده را برای شیندن این فضاها آماده میکند و از جهتی نقش رابط میان قطعات را نیز بازی میکند به نحوی که گویی تلاش شده است کل اثر به صورتی واحد و بدون فاصلهگذاری به گوش برسد.

بروشور داخل CD شرح نسبتاً مفصلی از قطعات را به همراه دارد و در قسمتی از آن سازهای مورد استفاده نیز توضیح داده شدهاند. در معرفی این اثر، به همین میزان بسنده میکنم و ترجیح میدهم مخاطب خود آن را تهیه کند که ملموستر و گویاتر خواهد بود.

طبیعی است که سلیقه شنیداری ما در طول زمان دستخوش تغییر شود، همانگونه که این تغییر شامل ذرات جسم ما هم میشود. اما باید مراقب بود که سلیقه ما در مسیر ارتقاء نهادهای بشری باقی بماند و به ورطه روزمرگی و ماندن در سطح نیفتد. همیشه معتقد بوده و هستم که آرمانگرایی در عرصه هنر موضوعی انکار ناپذیر است و تا جایی که ممکن است باید به آن اصرار ورزید، چرا که از نظر من هنرمند باید پا را فراتر از واقعیات موجود بگذارد و البته این در صورتی میسر میشود که وی اثرش را با نهایت آگاهی خلق کند و الگوهایی از معنا را ارائه دهد که نهایتاً آرمان در برابر واقعیت قرار گیرد، نه آنکه با صحه گذاشتن بر وضع موجود با علل وجودی خلاقیت هنری درافتد.

این اثر در همان آغاز و همان طور که از نامش پیداست، تکلیف مخاطب را روشن میکند. اثری بر پایه موسیقی نواحی ایران، اما با مؤلفههای خاص خودش که به اعتقاد من بعضی از آنها سالهاست به دست فراموشی سپرده شده است. برجستهترین شاخص این اثر، عنصری است که من از آن به عنوان ((شعف)) یاد میکنم، عنصری که شما را بر میانگیزد و به سختی میتوانید بدون هیچ حرکتی، فقط به آن گوش دهید و مجبورتان میکند راه بروید، با آن زمزمه کنید و یا حداقل تمامی حواستان را برای شنیدنش به کار گیرید. همین عنصر است که به شما انگیزه میدهد اثری را تا به آخر گوش دهید و متأسفانه باید بگویم این حس، سالهاست در موسیقی ما کمرنگ شده است و نقابهای روشنفکری در بعضی موارد مانع دستیابی به این حس میشود. در مواردی هم عدم تفکر خلاق و گاهی هم تن دادن به عامهپسند بودن صرف، چنین وضعیتی را ایجاد میکند.

خوشبختانه رنگوارههای کهن سرشار از شعف است و باید اقرار کنم پس از دهها بار شنیدن، باز هم مشتاقانه این قطعات را گوش می کنم. پدیدآورندگان این اثر، به هیچ عنوان ادعایی فراتر از واقعیت ندارند و این بسیار ارزشمند است. این روزها کمتر میتوان چنین بود. اکثر کسانی که در حوزه فرهنگ دستی بر آتش دارند غالباً خود را فراتر از آنچه هستند عنوان میکنند، اما باید عرض کنم که لااقل در حوزه موسیقی و در حضور اهل موسیقی تقریباً غیرممکن است که میان آنچه مینمایانید با آنچه هستید، تفاوت قابل توجهی وجود داشته باشد، خصوصاً امروزه که ارتباطات و دستیابی به اطلاعات فقط در حد فشار دادن یک دکمه زحمت دارد.

رستاک تاکید میکند که هدفش خلق اثری برای تمامی سنین و سلیقههاست، از طرفی تلاش دارد که مخاطبین اورجینال قطعات، آن را بیگانه مپندارند، در عین حال سعی بسیاری هم در دوری جستن از بیان هجوآمیز و فرو افتادن در ورطه اجرای عامیانه بازاری دارد. و البته توجه به جنبههای خلاقانه بازخوانی آثار محلی نیز نباید فراموش شود. اما چگونه میتوان به درصد غالبی از این اهداف دست پیدا کرد. نخست آنکه انتخاب قطعات محلی به عنوان محور اصلی فعالیتهای گروه رستاک بخش عمدهای از این نیاز را پاسخ میدهد. موسیقی فولکلور از شاخصترین معرفهای فرهنگی و بخشی از گذشته ماست؛ با خصوصیاتی منحصر به فرد، از جمله اینکه برآمده از ناخودآگاه جمعی افراد جامعه است. کمتر کسی را میتوان یافت که تحت تأثیر ملودیهای زیبا و اشعار خردمندانه خراسان قرار نگیرد و یا موسیقی پر تحرک لرستان و کردستان او را به تحرک وا ندارد. و به این ترتیب اولین و بلندترین گام در راه هدف برداشته می شود. حال چگونه میتوان قطعهای از موسیقی محلی را که بارها اجرا شده است، به شکلی خلاقانه اجرا کرد؟ چرا که اکثر این آثار در طول این سالها بارها و بارها توسط موسیقیدانان و خوانندگانی از ژانرهای مختلف و گاه متناقص اجرا شدهاند. چگونه میتوان در اجرای جدید از واقعیات موجود فراتر رفت. همان طور که در ابتدا گفتم هنرمند باید اثرش را با آگاهی خلق کند و پیوسته "آگاهی ممکن" را مدنظر داشته باشد نه "آگاهی عینی" را. این یکی از سختترین مراحل پیش روی مصنفین رستاک بوده است. روش رستاک چنین است که ابتدا قطعهای توسط یکی از افراد گروه پیشنهاد میشود و پس از تأیید اولیه، تمامی اجراهای مربوط به آن در حدی که قابل دسترسی باشند گردآوری میشود. پایبند بودن به موتیفهای بکر و اجراهای نابتر در اولویت است و در عین حال تلاش میشود به نحوی از سوژه هایی که از نظر گروه برای رپرتوار مناسبتر است، استفاده شود. ازسوی دیگر برای هر قطعه از عنصری که به نحوی شناسنامه آن منطقه محسوب میشود استفاده می گردد. برای مثال استفاده از سازی خاص که متعلق به همان حوزه جغرافیایی باشد. تلاش برای مشابه سازی سونوریته و لحن موسیقایی هر منطقه، همزمان با تأکید فراوان بر ادای اشعار، به طوری که تا حد قابل قبولی از نظر ساکنین آن مناطق به اجراهای محلی نزدیک باشد، باعث شده است که در قدم اول، این اجراها برای مخاطبین بومی قابل توجه باشد. در عین حال اضافه نمودن ملودیهای کنترپوانتیک برگرفته از روح کلی اثر که اکثراً توسط رضا عابدیان صورت میگیرد و استفاده به جا و ظریف از آنها به غنای ملودیک این قطعات میافزاید. همچنین موتیفها و ریتمهای متنوعی هم در "طول" ملودیهای اورجینال شنیده میشود که خلق آنها توسط فرزاد مرادی انجام میگیرد. چگونگی استفاده از این بسط و گسترشهای افقی و عمودی و انتخاب زیباشناسانه آن به عهده سرپرست گروه، سیامک سپهری است. به گوش رسیدن پلی ریتمیهای مختلف، روند حرکتهای کروماتیک و بعضآ فضاهای آتونال، نشان از آشنایی و توجه وی به موسیقی کلاسیک، دستگاهی و حتی موسیقی مدرن و آتونال دارد. این را به وضوح در تلاش برای پیوسته به گوش رسیدن قطعات به شکل یک قطعه واحد یعنی در فضاهای بینابین و مدولاسیونها به خوبی میتوان دریافت.

استفاده از کوبه ای ها را در این اثر میتوان به دو بخش تقسیم نمود. بخشی که تلاش دارد منطبق بر اجراهای بومی باشد که دلیل آن را قبلاً توضیح دادم و بخش دوم که مایل هستم در مورد آن تأکید کنم، شامل ایده هایی است سرشار از خلاقیت و به دور از کلیشههای سالیان اخیر، که قسمت عمدهی از آن به عهده مجید پوستی بوده است. برای مثال همراهی دهل و تنبور در قطعه هور از نظر من اجرایی استثنایی در سالهای اخیر است و نشانگر تسلط هر دو نوازنده بر ریتمهای مختلف و حتی ریتمهای ادواری است. شاخصه دیگر، دوری جستن کوبهایها از اجراهای کلیشهای است. برای مثال حضور ساز دف در اکثر آثار معاصر، صرفاً از سر عادت و بدون توجه به امکانات زیباشناسانه آن بوده است.

در قطعه سور و سوگ اتفاق جالبتری هم میافتد و آن ترکیب سه ژانر متفاوت موسیقایی از ملودی های سه منطقه جغرافیایی مختلف است که چنان به هم پیوستهاند که به راحتی نمیتوان خط فاصلهای میان آنها گذاشت. همینطور شروع قطعات سودا و کژال به گونهای است که در نگاه اول نمیتوان حدس زد که این قطعه به کجا تعلق دارد. تنظیمی هوشمندانه و خلاقانه براساس خرد جمعی که از نظر من منحصر به فرد است. اما خرد جمعی در گروه رستاک چگونه عمل میکند و چطور میشود که اکثریت اعضای گروه سالهاست در کنار هم به کار ادامه میدهند؟ سؤالی که من چنین به آن پاسخ میدهم: ارائه نظر توسط هر یک از اعضای تیم و مورد نقد قرار گرفتن آن نظر توسط سایر اعضا، با نگاهی صرفاً هنری، که نهایتآ تولید اثر هنری را در رستاک سبب می شود.

در این میان موضوع دیگری نیز بسیار حائز اهمیت است: معمولاً در موسیقی ایران سرپرست گروه تلاش دارد در محور اصلی اثر قرار گیرد. برای مثال اگر نوازنده تار یا سنتور است، اکثر تکنوازیها و بخشها مهم به عهده تار یا سنتور خواهد بود و یا اگر خواننده است صدایش را به دلایلی فراتر از بقیه قرار میدهد و پیوسته اقتدار خواننده به رخ کشیده میشود. اما نکتهی بسیار ارزشمند در اجرای گروه رستاک این است که، هر ساز به اقتضای منطق زیباشناسانه برجسته شود نه به دلیل خودخواهیهای غیر هنری.

ترکیب تمامی مطالب گفته شده در بالا، منجر به پدید آمدن اثری شده است که به شیوهای خلاقانه، قطعات پر تحرک موسیقی محلی را دستمایه کار خود قرار داده تا مجموعه ای سرشار از شور و شعف و با هدف جلب نظر اکثریت مخاطبین بدست آید که شنیدن چندین باره آن، خالی از لطف نیست.

آرش احمدی

انتشار این مطلب با ذکر نام سایت موسیقی هنری ایران مجاز است.

بیست و هفتم تیرهشتاد و نه

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید