پوشش رسانه ای کنسرت ها، نمایش و همایش ها، موسیقی هنری ایران

samandehi

logo-samandehi

مقالات

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

فرهنگفر از زبان اهالی موسیقی ( دو)

فرهنگفر از زبان ارشد تهماسبی: این که او چگونه زیست و چه کرد را اهل موسیقی و دوستدارانش خوب می دانند. من نه با او دوست بودم و نه آنکه دائما از حال و اوضاعش با خبر. اما با شیفتگی دوستش داشتم. ما در چاووش همکار بودیم و چند سال در کنار هم. زمانی ما در گروه عارف تمرین می کردیم، تا نوازنگان همراه و هم صدا شوند، نیاز به حضور فرهنگفر نبود و یا به عبارتی سر پرست گروه (پرویز مشکاتیان) نمی خواست وقت و انرژی او را بیهوده مصرف کند. گروه صدا داد و روزی فرهنگفر آمد تا همراه شود. دست به تنبک که برد لبهای همه شکفته به تبسمی پر رمز و راز شد. گویی تمام ریتم های هماهنگ و خوش صدای دنیا همراه گروه شده بو د. در ابتدای چهار مضرابی دو سه میزان تکنوازی داشت و هر بار آن را به گونه ای می نواخت. در هیچ قالبی حتی قالب خودش نمی گنجید. اما هر بار قالبی می آفرید که در ذهن کند و جوان امثال من نمی گنجید. هیچ گاه نتوانسته ام از موسیقی آوازی آنچنان که باید لذت ببرم. اما وقتی که فرهنگفر می خواند از خود بی خود می شدم. این را شاهد دارم. روزی به اتفاق داریوش زرگری (شاگردش) به عیادتش رفتیم، که در بیمارستان اعصاب بستری شده بود. به نظرم فرهنگفر دیوانه ای بود عاقل تر از همه. راست و استوار بر تختش نشسته بود و خیره. تا در آمدیم اندکی شادمان شد و گفت: می خواهم برایتان راست پنجگاه بخوانم. عجب در بیمارستان؟ گفتم که در هیچ قالبی نمی گنجید. بلند و رسا و با صدای زنگ دار و دردمندش خواندن گرفت. هنوز هم هر وقت به آن روز فکر می کنم بر این باورم که هیچ کس نمی تواند لحظه ای را که او خلق کرد و راست پنجگاه استواری را که خواند خلق کند و بخواند. در تمام طول خواندنش آرام گریستم و او در حال و بند آن نبود که مرا دریابد گویا خودش را هم. فرهنگفر در اوج شکفتگی اش برید. تاب خیلی از چیزها را نداشت. کمتر چون اویند. مردم به طور معمول با ایجاد پلی بین واقعیت و حقیقت کار خود را می گذرانند و عمر به آخر می رسانند. فرهنگفر چنین نبود. از ده سال پیش (از مرگش) تاب نیاورد و در انزوای خویش زیست. استاد حسین علیزاده وقتی از سفر طولانیش باز گشت و تدارک کار دید، اول او را خبر کرد. چند جلسه ای آمد و تلنگری به ضرب زد و لطیفه ای گفت و اعلام کرد که نخواهد آمد. دیگر در هِچ چیز و هیچ جا نمی گنجید. افسوس. فرهنگفر خیلی زود در کارش و عشقش به کمال رسید. شاید دیگر چیزی نمانده بود که برایش بتپد و دوام آورد. عارف( قزوینی) گفته: طبیعت هنر داد بر من چهار، که آن چار در صفحه روزگار، ندادست و ندهد از این پس دگر، به تنهایی آن چار بر یک نفر. بی شک عارف به خطا رفته است. نیم قرن بعد فرهنگ فر نام آوری شد که چهار هنر به کمال داشت. خط خوش، شعر خوش، صدای خوش و ضرب خوش.

برگرفته از: همساز (جزوه تخصصی نوازندگان تار و سه تار) ویژه ناصر فرهنگفر

تلخیص: سید علیرضا میر علینقی

داریوش زرگری نوازنده تمبک، به دلیل حادثه ای که برایش اتفاق افتاده، هم اکنون در کشور نروژ تحت مداواست. سلامت او را از خداوند خواهانیم.

ایاز رزمجویی

بیست و سوم مرداد ماه هشتاد و یک

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آخرین مطالب

یادداشت سردبیر

پربیننده ها

جشنواره موسیقی فجر سی و دو

کنسرت ها

سی و یکمین جشنواره موسیقی فجر