پوشش رسانه ای کنسرت ها، نمایش و همایش ها، موسیقی هنری ایران

samandehi

logo-samandehi

مقالات

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

محمد رضا درویشی

واحد مرکزی خبر، جام جم: مطلبی که فراروی شماست، خیلی پیش از اینها آماده شده بود. آن وقت، کتاب سازشناسی درویشی مهمترین جایزه جهانی «‌اس ای ام » را از آن خود نکرده بود و عنوان مهمترین کتاب سازشناسی جهان را اگر چه بود اما رسما نداشت. درویشی که عمر و زندگی هنری و خصوصی اش را به پای موسیقی های دامنه دار، روح انگیز نواحی ایران گذاشته اکنون با کمی قدرشناسی مجامع متخصص جهانی و در عین حال ایرانیان و فرهنگ دوستان و... می تواند دلخوش تر و گرم تر در بهارستان موسیقی های محلی ایران خیمه بزند. (خنیا) مستندات من در این پژوهش، برجسته ترین، قدیمی ترین و سالخورده ترین موسیقیدانان نواحی مختلف ایران بوده اند. این افراد، راویان راستین فرهنگ ایران زمین و انتقال دهنده میراث گرانبهای موسیقی و ادبیات شفاهی قومهای ایرانی به دوران ما محسوب می شوند. متاسفانه بسیاری از این راویان اکنون در میان ما نیستند و با درگذشت آنها، بخش قابل توجهی از میراث فرهنگی ایران نیز از بین رفته است. جملات آغازین این نوشتار، بخشی از مقدمه کتابی است که حاصل بیست سال زندگی محمدرضا درویشی را در خود جای داده است: دایره المعارف سازهای ایرانی، جلد اول. اما چرا این جملات در ابتدای این نوشتار آمده و فضایی که جملات یاد شده ترسیم می کند، چه ربطی به این نوشتار دارد؟ راستش را بخواهید، خودم هم نمی توانم پاسخ روشنی به این پرسش بدهم؛ چرا که در جملات درویشی حسی هست که اگر آن را دریابیم، خیلی چیزها را دریافته ایم. غربت جملات درویشی در این مقدمه، درست مثل غربت موسیقی ما و علی الخصوص موسیقی نواحی ماست و البته این غربت، غریبی پژوهشگر و موضوع پژوهش را نیز می رساند؛ پژوهشی که عمری را از پژوهشگر گرفته و زندگی او را... اصلا شاید بهتر باشد این نوشتار را از جایی آغاز کنیم که موسیقی ما آغاز می شود؛ گیلان و شالیزارها یا کردستان و سبزی بلوطها. می توانیم به جنوب هم برویم و لابد بادجن، شاید هم سیستان و بلوچستان و... . رنگارنگی صداهایی که در حافظه ما هست، منشوری را ترسیم می کند که شناسایی آن عمر می خواهد؛ عمری که درویشی بی هیچ چشمداشتی صرف کرده است تا اگر راویان راستین موسیقی ما روی در نقاب خاک کنند، گفته هایشان بماند تا بخشی از میراث فرهنگی این سرزمین حفظ شود. انصافا کار کمی نیست ؛ این که بیست سال از عمرت را صرف فرهنگ مملکتت کنی و قدر هم نبینی!  بیست سالی که می شد در آن (حداقل ) سالی یک موسیقی فیلم نوشت و مانند خیلی از حضرات، نیز صفحات رنگین نامه ها شد و کلی هم پول به جیب زد. غربتی را که لابلای سطور مقدمه دایره المعارف سازهای ایرانی (جلد اول )  مستور است، از منظری دیگر هم می توانست نگریست؛ چرا که امری چون پژوهش، آن هم در زمینه فرهنگ و هنر درکشور ما آنقدر مهجور است که کسی حتی نمی خواهد درباره آن صحبت کند، چه برسد به این که عمرش را پای آن بگذارد. با بسیاری از دست اندرکاران عرصه فرهنگ و هنر هم که در این باره حرف می زنی، تا بحث به پژوهش می رسد، ترکیباتی چون منابع مالی، بودجه کلان، هزینه بالا گوشت را پر می کند تا تو بمانی؛ غربت فرهنگی ای که نه در بین دولتمردان، دلسوز دارد و نه در بین هنرمندان! غربت فرهنگی ای که البته گاهی وقت ها کسی را دچار خودش می کند و به قول سهراب دچار، یعنی عاشق. راستی اگر درویشی دچار این فرهنگ نشده بود، ما از موسیقی نواحی کشورمان چه می دانستیم؟ آیا جشنواره ای چون جشنواره موسیقی نواحی ایران شکل می گرفت تا نسل من صدای شمشال و دونلی و... را از نزدیک بشنود و حس زیبایی را مزه مزه کند. کاش ماجرا به همین جا ختم می شد.  درویشی که عمر و زندگی اش را صرف این فرهنگ کرد آن هم بدون هیچ چشمداشت مالی و به روشنی چشم متولیان عرصه فرهنگ ما، یک ناشر خصوصی هم پیدا شد و سرمایه گذاری کرد تا به نحو احسن حاصل عمرش منتشر شود. (آن هم با منابع مالی ای که چاپ و انتشار چنین کتابهایی می خواهد)؛ اما چرا کسی به این اثر نپرداخت؟ چرا به جز یک مطلب، طی سالی که گذشت، کسی در این باره چیزی ننوشت؟ جالب اینجاست که در این فاصله، بارها صفحات فرهنگی هنری نشریات ما از مطالبی پر شد که به فقدان پژوهش و پژوهشگر پرداخته بود و از لطمه هایی که این امر به فرهنگ ما زده است و می زند، گفته بود؛ اما یادشان رفته بود که حاصل عمر یک پژوهشگر را ورق بزنند و ببینند او چه کرده است. چرا این همه اهل فن (منظور موسیقی است ) که در میزگردهای ریز و درشت، مدام از کمبود منابع مالی برای پرداختن به امر پژوهش می نالند، در سالی که گذشت، درباره کتاب درویشی چیزی نگفتند یا ننوشتند؟ آیا کتاب را ندیدند یا نخواستند ببینند و یا شاید دیدند و به روی خودشان نیاوردند تا باور نکنند که اگر عاشق باشی، خیلی کارها را می توانی بکنی. پایان این نوشتار را می توان به نوعی آغاز آن دانست ؛ چرا که این تک گویی ، برآیند حسی است که از خواندن و مرور کردن این جملات در ذهنمان نقش بسته است؛ جملاتی چون متاسفانه بسیاری از این راویان سالخورده ترین موسیقیدانان نواحی مختلف ایران اکنون در میان ما نیستند و با درگذشت آنها، بخش قابل توجهی از میراث فرهنگی ایران نیز از بین رفته است.

سی و یکم شهریور ماه هشتاد و یک

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید