پوشش رسانه ای کنسرت ها، نمایش و همایش ها، موسیقی هنری ایران

samandehi

logo-samandehi

مقالات

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

خانه موسیقی جشن سه سالگی

جشن سه سالگی خانه موسیقی ایران نیز برگزار شد، ولی از این تشکل تا به حال چیزی دیده نشده است. این جمله ای است که همه اهالی موسیقی وقتی نام خانه موسیقی را می شنوند به زبان می آورند. جالب آنجاست که در پاسخ نیز می شنوند که خانه موسیقی نوپاست و نیاز به زمان دارد. آنچه برای یک صنف، سندیکا، تشکل و هر چیزی که اسمش را بگذاریم مهم است، تشکیل و رسمیت دادن به آن است. باقی قضایا خود به خود انجام می پذیرد. ولی ظاهرا در مورد خانه موسیقی این قضیه فرق دارد. سه سال برای این همه موزیسین زمان کمی نبود تا بتوانند همدیگر را بیابند و همفکر شوند. متاسفانه این همدلی وجود ندارد و جامعه موسیقی وقتی گردهم می آید که یکی درگذشته باشد و دیگر نشود کاری کرد. موسیقی دانان درجه اول کشور از حضور در این تشکل عذر خواسته و یا مجبور به این کار شدند. چرا نباید در رسمی ترین کانون موسیقی یک کشور، بزرگترین ها حضور نداشته باشند؟ چرا باید کاری انجام شود که یک یک اعضا استعفا داده و از حضور در خانه موسیقی منصرف شوند؟ خانه موسیقی تا به حال چه کرده؟ سئوالی که باید جوابی داشته باشد؟ سه سال زمان کمی نبود تا به شکلی بتواند از قشر دانشجوی موسیقی حمایت کند. سه سال می توانست به تاسیس موزه موسیقی برسد. و جالب تر از همه اینکه در حدود سه سال است که وب سایت خانه موسیقی ایران در دست ساخت است! که اگر ساختمان خانه موسیقی بود تا به حال ساخته شده بود. سخنگو روزی می گوید، فردا حرفش را پس می گیرد. هنوز بیمه موسیقی دانان معلق است. کاست ها، کتاب ها، سازها، کنسرت ها پشت سر هم ارائه می شوند ولی کیفیت شان خیلی پایین تر از زمانی است که حتی اسمی از خانه موسیقی وجود نداشت. مگر یک دانشجوی موسیقی چقدر دارد که بتواند برای دیدن برنامه های جشنواره موسیقی حدود هفتاد تا صد هزار تومان فقط بلیت بخرد؟ (بلیت جشنواره موسیقی از سه تا پنج هزار تومان و حتی بیشتر نیز خواهد شد). مگر یک دانشجوی موسیقی می تواند ساز میلیونی بخرد؟ سه تار چهارصد، پانصد... هزار تومان! آیا قیمت واقعی و تمام شده یک سه تار این اندازه است؟ تار چقدر کار دارد که حالا میلیونی شده؟ کارهایی که خانه موسیقی می تواند برای این معضلات انجام دهد، اینست که نظارت شدیدی را اعمال کند تا کسی نتواند بدور از هر گونه قانون و حساب و کتاب، زندگی موسیقی را بیش از این دچار اشکال کند. بهتر است فکری به حال وضع معیشتی موسیقی دانان شود تا دیگر شاهد نباشیم که به کارهایی نظیر ساختمان سازی و خرید و فروش ماشین و خانه و موبایل و... بپردازند. وقتی استادمان کارش تجارت باشد، ما نیز تاجر خواهیم شد و اگر نشویم شاگرد خوبی نبودیم! پس بهتر است کنترلی روی این مسائل صورت گیرد. آموزشگاه های موسیقی وضع خوبی ندارند. شرایطی که وزارت ارشاد برای مدرسان به وجود آورده نتیجه اش این بوده که کارشناسان موسیقی و فارغ التحصیلان دانشگاه های موسیقی با دستمزد بسیار پایین برای کسب درآمد بیشتر سودجویان تلاش کنند. و این آمار: نود درصد آموزشگاه ها این درصد ها را اعمال می کنند: سی و پنج درصد استاد، باقی سهم آموزشگاه. هشت درصد: چهل درصد استاد، مابقی آموزشگاه. دو درصد: چهل و پنج درصد استاد و .... آیا این می تواند برای یک لیسانس موسیقی شرایط مناسبی باشد؟ اگر از هر شاگرد ده هزار تومان دریافت شود، از ماهیانه بیست شاگرد حدود هفتاد هزار تومان به مدرس و مابقی به آموزشگاه می رسد. آیا این می تواند درست و عادلانه باشد؟ با وضع آموزشی که در بعضی از آموزشگاه ها صورت می گیرد، و مثلا به صورت تضمینی در ده جلسه پیانو تدریس می شود، خانه موسیقی تا به حال کاری نکرده تا جلوی این افراد سودجو را بگیرد. در حالی که می تواند و باید بتواند. به امید روزی که همه موسیقی دانان از خانه موسیقی به عنوان خانه دوم شان یاد کنند. امیدواریم هر چه زودتر شاهد فعالیت های این مرکز باشیم تا تنها خانه امید موسیقی دانان بتواند از کار، حرفه و شغلشان حمایت کند. به امید آن روز.

شهرام نوری

پنجم آبان ماه هشتاد و یک

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید