پوشش رسانه ای کنسرت ها، نمایش و همایش ها، موسیقی هنری ایران

samandehi

logo-samandehi

مقالات

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

چند نکته بسیار مهم در مورد بسطامی

پس از شنیدن خبر فوت ایرج بسطامی، بسیاری از مردم ایران او را و یا بهتر است بگوییم، نبود او را حس کردند. شاید بتوان گفت، ما باز هم مطابق عادت و رسم دیرینه خود، پس از مرگ کسی، پی به توانایی ها و بزرگی اش می بریم. تا قبل از مرگش، هیچگاه تصنیف وطن من را از تلویزیون نشنیده بودم!، و گل پونه ها را از رادیو!. البته یک نظریه ای هم می توان مطرح کرد که شاید از کسی هنگام حیاتش تعریف و تمجید نمی شود، چون ممکن است جنبه اش را نداشته باشد!. به هر حال، ایرج بسطامی را دیگر در کنار خود نداریم. مرگش نیز همانند زندگی اش، کارش و اخلاقش غریب بود. کسی که در طی سال ها، و در کارهایی که با بزرگان موسیقی کشور داشت، می توان گفت برخلاف بسیاری از هم سنگرانش، به ابتذال کشیده نشد. و این نکته از کارهایش پیداست. وضع خیلی خوبی نداشت، این را مشکاتیان می گوید. ولی انسان بود. به خاطر بدست آوردن موقعیت، کاری ضبط نکرد، که اگر به دنبالش بود، همه می دانیم که باید از چه راهی می رفت. به خاطر به دست آوردن روزی آبرومندانه وارد استودیو می شد که از آثارش پیداست. شاید از معدود موسیقی دانانی بود که بیوگرافی اش را به سختی می توان در کتاب ها پیدا کرد. از آن هایی نبود که پوسترش را بتوان پیدا کرد، چرا که برای کسی جالب نبود، چون هیچگاه اهل جنجال نبود. با این همه می بینیم که پس از مرگش هم از دست و زبان برنده و تیز، این بار ناآگاهان و غیر متخصصین موسیقی در امان نیست. در روزنامه ای نوشتند که وی از شاگردان کوروش متین است!. کوروش متین را می شناسم. سنتور می نوازد و از شاگردان مشکاتیان است. جوان است. اصلا اهل صحبت نیست. سربه زیر و در خفا کار می کند و به نظر من از آن هایی است که در جامعه موسیقی کمتر سراغ داریم، حال جوان باشد یا پیر. در این مورد با او صحبت نکردم، ولی به خوبی می دانم که او هم از این قضیه دلخور است. می دانم که اعتراضش را بیان کرده و یا خواهد کرد. از کوروش متین عذر می خواهم که در موردش نوشتم. ولی اگر از خودش بپرسید، همین جملات را با شدت بیشتر خواهد گفت. بسطامی در یکی از کارهای کوروش متین خوانده بود. در جایی دیگر، در یک خبرگزاری بسیار بسیار معتبرتر از بعضی خبرگزاری ها، از قول نویسنده ای که او را روزنامه نگاری سرشناس معرفی کرده، نقل کردند که: (به اعتقاد ... آن نوارها که بسطامی بعد از افشاری مرکب بیرون داد نشان از افت صدایش داشت. ... از او جلو افتاده بود و کارش را در زایل کردن صدا بهتر از خود او در پرورش صدایش پیش می برد). شاید اگر چیزی نگوییم بهتر باشد. زندگی شخصی از کی مورد توجه و موجب نگرانی شده که در چنین حجم وسیعی منتشر می شود. اگر زندگی شخصی و خصوصی افراد خیلی برایمان مهم است، پس چرا وضعیت بد زندگی بعضی ها که حاضر نمی شوند، دست نیاز به طرف کسی دراز کنند را نمی بینیم؟ چرا وقتی کسی از ما کمک می خواهد، آن را نمی بینیم؟ و فقط نکات منفی را می بینیم؟ بهتر است بگوییم که بعضی از ما، با مرده افراد نیز در رقابتیم. ایرج بسطامی، وقتی زنده بود، آزارش به کسی نرسید. حال که از بین ما رفته، مطمئن باشید که نمی تواند به شما ضرری برساند. نمی تواند نان کسی را آجر کند. نمی تواند آبروی کسی را ببرد، که در زمان حیاتش نیز کاری به کسی نداشت. امیدواریم دیگر از کسی تعریف نکنیم!، چرا که تعریف و تمجید را هم هنوز یاد نگرفتیم.

در پایان از دست رفتن انسانی که در زمان حیاتش آزارش به کسی نرسیده بود را به جامعه موسیقی کشور و مردم ایران تسلیت می گویم.

رضا کلانتری

چهاردهم دی ماه هشتاد و دو

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آخرین مطالب

یادداشت سردبیر

پربیننده ها

جشنواره موسیقی فجر سی و دو

کنسرت ها

سی و یکمین جشنواره موسیقی فجر