پوشش رسانه ای کنسرت ها، نمایش و همایش ها، موسیقی هنری ایران

samandehi

logo-samandehi

مقالات

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

HTML clipboard

نقدی بر مقاله موسیقی، صلح، مسئولیت (یک)

در آخرین شماره ی ماهنامه وزین مقام، مطلبی تحت عنوان، موسیقی، صلح و مسئولیت به قلم جناب آقای بهمن سمیعی درج شده است. که خود عنوان مطلب درخور توجه است امادر متن آن مطالبی آمده است که تصمیم گرفتم نقدی بر آن بنویسم.

نویسنده در  ابتدای مطلب خود آورده است: سعی داریم در ورود به هر حوزه ای که با موسیقی، بی ارتباط یا کم ارتباط باشد خود داری  کنیم و این خط قرمز در مورد مسایل سیاسی، پررنگ تر و موکد تر است. که این خود راه را برای نقد همه جانبه مقاله فوق بسته است، چرا که طبیعتا چنین نقدی بنا به اعتراف صریح نویسنده، در ماهنامه مقام منتشر نخواهد شد. نقد ارائه شده بیشتر حول دو نکته مقاله است:

نویسنده در جایی آورده است: به فاصله کوتاه و اندک مدتی، شاید کمتر از ده سال، از زمان پیدایش گروههای شیدا و عارف و نخبگان بر آمده از مرکز حفظ و اشاعه موسیقی رادیو و تلویزیون و گروه موسیقی دانشکده هنرهای زیبا (دانشگاه تهران) که عمده هدف هنر موسیقی را در کاربردهای سیاسی، اجتماعی آن می دانستند، توجه به رویه بیرونی موسیقی چنان شدت گرفت که گردانندگان آن را، به قول معروف از آن طرف بام به زیر انداخت. نتیجه اینکه با کارکشیدن از موسیقی (موسیقی، به معنی مجموعه ای مرکب از مواد و مصالح صوتی، ابزار و فرهنگ اجرایی) نباید به طبیعت ذاتی و اساسی خود (به ویژه در ابزار اجرایی آن، سازها و نحوه آوازخوانی){که} اساسا برای سیر در عوالم درونی بود و اسنعدادی برای کاربردهای شعاری/ سیاسی/ اجتماعی نداشت، مجموعه ای ساختند که نه قابلیت تداوم منطقی و طبیعی برای تحقق اهداف عالیه آن آغازگران پر شور را داشت و نه دیگر می توانست به کارکرد طبیعی و ذاتی خود که  تجسم درخشان عوالم درونی و معنوی هنرمند بود بپردازد. بازار منظومه های شعاری و شعارهای موسیقایی رونق گرفت و اگر چه آثار ماندگاری در همان مقطع کوتاه مدت (دو ساله) خلق شد، ولی منطقا  نمی شد به تداوم آن حرکت به همان صورتی که بوده مطمئن بود، و دلیلی هم نداشت که به آن صورت ادامه پیدا کند.  

یک: بر اساس کدام تعریف، موسیقی اساسا برای سیر در عوالم درونی بود و استعدادی برای کاربردهای شعاری/ سیاسی/ اجتماعی نداشت؟ واضح است که موسیقی می تواند وسیله ای باشد برای تزکیه نفس و ورود به عالم درونی همان طور که شعر سایر هنرها هم می توانند چنین باشند. مثلا در میان شاعران افرادی مانند حافظ و عطار و مولوی و عراقی و... را داریم که عارفند و شعر آن ها عارفانه است، اما در طرف دیگر هم فردوسی حماسه سرا و وطن پرست قرار دارد یا سعدی که گلستانش جنبه اجتماعی دارد. موسیقی هم همینطور است. اما چون تاثیر موسیقی بنا به ماهیت ذاتی خود بیشتر است، اگر کسی با موسیقی به دنبال شناسایی و شناساندن حقیقت باشد، موفقتر از کسی است که مثلا که بخواهد مثلا با سخنرانی یا نقاشی چنین فضایی را به وجود آورد. آیا با این تعریف یا انتظار جدید از موسیقی به بخش عظیمی از هویت و فرهنگ ما خدشه وارد نمی شود؟ مثلا یک مورد خاص را ذکر میکنم: در روستاهای شهرستان ممسنی از توابع استان فارس ترانه هایی را هنگام باریدن باران زمزمه می کنند، زمانی که نشا کاری برنج به پایان میرسد، یا زمانی که گاو را می دوشند و... ترانه های مخصوص به خود را دارند. آیا سزاست که خانم پروفسور سو رایت مردم شناس برجسته انگلیسی در سالهای هزار و سیصد و پنجاه  قسمتی از پایان نامه دکترای خود را به این ترانه ها اختصاص دهد و آن وقت خودمان این ترانه ها را موسیقی ندانیم (*). غیر از ترانه هایی که در فرهنگ عامه وجود دارد و هیچ ارتباطی هم با درونی بودن ندارند، در موسیقی اصیل ایرانی هم نمونه هایی از این دست فراوان است. عارف قزوینی، یکی از تصنیف سازان برجسته موسیقی ماست. قریب به اتفاق تصانیف عارف یا وجهه سیاسی و میهنی دارند مانند گریه کن، هنگام می و (از خون جوانان وطن) و .. یا وجهه عاشقاته مانند افتخار آفاق، دیدم صنمی و... ( از مجموع نوزده تصنیف عارف، یازده تصنیف صراحتا برای میهن و مبارزان آزادیخواه ساخته شده و پنج تصنیف، عاشقانه است که خود عارف حتی مخاطب (معشوق) خود را در هر کدام مشخص کرده است) (**). در روزگاری که در کشورمان هنوز تکلیف موسیقی و حتی حلال و حرام بودن آن معلوم نیست، شایسته نیست که ارباب جراید (که باید از مدافعان و اشاعه کنندگان این هنر باشند)، با محدود کردن موسیقی در یک قالب فکری مشخص، و نادیده گرفتن سایر انواع موسیقی، اوضاع را از این هم بدتر کنند.

دو: اتفاقا این نظر جناب آقای بهمن سمیعی که کارهای پرشور گروههای عارف وشیدا را در بحبوحه انقلاب، با اصطلاحاتی نظیر، از آن طرف بام افتادن، و تداوم حرکت به آن صورت که بوده مطمئن نبوده ودلیلی هم نداشت که به آن صورت ادامه پیدا کند، برخلاف آنچه خود (آقای سمیعی) در ابتدا راجع به عدم ورود به مباحث سیاسی آورده است، به شدت حاوی موضع گیری سیاسی است. وگر نه چه دلیلی دارد که درخشانترین کارهایی را که اتفاقا از آن به عنوان موج نوی موسیقی ایرانی یاد می کنند و خالقان آن بزرگانی مانند لطفی، علیزاده و مشکاتیان بودند، به زم نویسنده مطمئن نباشد!!! و چرا نباید ادامه پیدا کند؟

خوب می دانیم که عدم استمرار چنین آثاری نه به خواست پدید آورندگان بلکه به اجبار کسانی بود که موسیقی را حرام می دانستند و از ترس آنها کسی مانند استاد عبادی مجبور می شد سه تاری به اندازه ملاقه بسازد که در آستین جا بگیرد (به نقل از شجریان). وگرنه بعد از آنکه اوضاع فروکش کرد، همان افراد اگرچه نه به آن شدت (که طبیعی بود چرا که شور وهیجان انقلاب از اصلاح بیشتر است) ولی به هر حال ادامه داشت و افرادی مانند مشکاتیان وعلیزاده همواره از حرکتهای سیاسی/ اجتماعی مردم تاثیر پذیرفته اند و کارهایی مانند بیداد، وطن من، قاصدک، سرو آزاد و... از مشکاتیان به خوبی بازتابی از حرکتهای سیاسی/ اجتماعی بیرون است. یا علیزاده که اخیرا بحث مفصلی در این زمینه داشته است که دوباره خوانی آن خالی از لطف نیست.

پایان بخش نخست ...

ادامه دارد. . .

* همیشه از جناب محمدرضا درویشی، پژوهشگر ارجمند، که اتفاقا شیرازی هم هستند گله داشتم و دارم که چرا به موسیقی استان خودش (فارس) کمتر پرداخته اند.

** برای اطلاعات دقیقتر رجوع شود به کتاب تصنیفهای عارف که به کوشش ارشد تهماسبی منتشر شده است.

بیستم خرداد ماه هشتاد و دو

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

آخرین مطالب

یادداشت سردبیر

پربیننده ها