پوشش رسانه ای کنسرت ها، نمایش و همایش ها، موسیقی هنری ایران

samandehi

logo-samandehi

مقالات

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

سخنان بیژن کامکار در مورد گروه عارف

توضیح موسیقی هنری ایران: آقایان بیژن کامکار و پرویز مشکاتیان در طی دو روز گذشته در مورد گروه عارف اقدام به انجام گفت و گو هایی کردند که به دلیل اهمیت این گفت و گوها، آن ها را بدون هیچ کم و کاست و به نقل از منابع منتشر کننده در سایت قرار می دهیم. این سایت هیچ گونه نظری در مورد این گفت و گو ها ندارد و نخواهد داشت و همواره آرزومند است این اساتید، بار دیگر و در کنار هم ما را به اجرایی دیگر ار گروه عارف دعوت کنند. زیرا سرنوشت گروه عارف و کلا موسیقی کشورمان برای همه ما مهم تر از این موارد است. با آرزوی موفقیت و سلامتی برای این عزیزان.

واحد مرکزی خبر، مهر:

از چهار سالگى به همراه هوشنگ و دو خانم دیگر سوپرانو مى خواندیم، چون قدیم ها خانم ها نمى خواندند پس در نتیجه مرحوم پدرم تمام کارهاى کر را به ما مى دادند. بعدا به عنوان سولیست از برنامه کودک شروع کردم و همینطور ادامه دادم تا سن یازده، دوازده سالگى که پیش پدرم تنبک دست گرفتم. البته ساز اصلى مرحوم پدر ویولن بود و در دسته موزیک نظام هم ترومپت مى نواخت ولى با امکانات اجرایى اکثر سازها آشنا بود. آن زمان هم که تنبک دست گرفتم خودم خیلى کنجکاو بودم و از طریق نوار و تنبک زن هاى آن زمان موسیقى را دنبال کردم- مدتى هم ملودیکا مى زدم- البته ساز بچگانه اى بود ولى من هم آن موقع ده دوازده ساله بودم که جذب این ساز شدم و حتى حدود سى تا چهل کار تولیدى رادیو سنندج با ملودیکا را من ضبط کردم، بعد آکاردئون زدم، سنتور زدم حتى گیتاربیس در کاخ جوانان آن زمان زدم.

جز کار کردم ولى به قول خودمان عرض زندگى به ما فرصت نمى دهد که همه این سازها به شکوه برسد. آن طول زندگى که بچگى و پیرى است به درد نمى خورد ولى عرضش هم مثلا اجازه نمى دهد من سى تا ساز با هم دست بگیرم! متاسفانه این کار را کردم یعنى سازهاى زیادى عوض کردم و زندگى ام تلف شد. من هیجده یا نوزده ساله بودم که تار دست گرفتم. اول مرحوم پدرم برایم تار گرفت و مقدمات اولیه را آموزش داد. بعد هم آقاى محمدرضا لطفى که سپاه دانش بود به سنندج آمد، با هم آشنا شدیم. دیگر شروع کردم به نوازندگى تار به طور رسمى. بعدها که به دانشکده هنرهاى زیبا آمدم تار را در دانشگاه به طور تخصصى دنبال کردم. حالا متاسفانه یا خوشبختانه در هر گروهى که کار مى کردم نوازنده هاى قدرى مثل محمدرضا لطفى یا حسین علیزاده تار مى زدند که من خودم کوتاه آمدم که بعدا مدتى تارباس مى زدم و بعدا در جشن طوس بود که گروه حمرا گل افروز که آمده بودند ربابى داشتند. من این رباب را گرفتم و شروع کردم به علاقه خودم رباب زدن و در حقیقت در اکثر کارهاى عارف و شیدا رباب زدم و در کارهاى اولیه قبل از آنکه ارژنگ به تهران بیاید تنبک مى زدم. بعد از آمدن ارژنگ رباب دست گرفتم و در قطعاتى که هم به اصطلاح دف خور بود، دف زدم. بعدها کمى کارهاى خوانندگى مى کردم مثل حصار علیزاده و چند کار لطفى که یک نمونه از آن در اصل اولین سرود جنگ بود. خوانندگى را از همانجا شروع کردم البته آن موقع خودم را خواننده نمى دانستم. الان هم نمى دانم ولى بنا بر تجربیات زیادى که دارم معتقدم که مى توانم بخوانم. با ارکستر سمفونیک خواندن قطعه شهیدان خدایى به رهبرى آقاى سنجرى را شروع کردم. بعدها اجراهاى بسیار زیادى در تالار وحدت و فرهنگسراهاى مختلف و بعد با ارکستر سمفونیک سه کار دیگر انجام دادم؛ یکى از آنها به یاد حافظ بود بر روى دو شعر حافظ و کارى به یاد نیما یوشیج که کار هوشنگ بود. دو کار هم ساخت ارسلان بود و همینطور اجراى زنده و صحنه اى در گلستانه را من عهده دار بودم. در گروه عارف بیشتر از بیست کاست تولید شد. با آقاى شجریان و ناظرى، خانم ها هنگامه اخوان، سیما بینا و... و به طور کلى کارهاى چاووش با گروه کامکارها هم اجراى بسیار زیادى داشتیم، در فستیوال هاى بزرگ جهان مثلا در لندن، آلمان، سوئد، کانادا، نیویورک و در تمام این شهرها موسیقى ایران و کردى را معرفى کردیم. در مکان هاى مهمى مثل یونسکو با آقاى ناظرى و خواننده هاى مختلف براى اجرایى در جایزه صلح نوبل خانوادگى حضور داشتیم. در تمام این سال ها اگر تعریف نباشد فقط خدمت کردیم و به هیچ وجه مسائل مادى در میان نبود. در تمام این سال ها عاشقانه کار کردیم.

خبر انحلال گروه عارف را چندى قبل جمشید عندلیبى اعلام کرد و علت آن را رعایت نکردن حقوق نوازندگان از طرف مشکاتیان برشمرد. در این باره مى خواهیم توضیحات بیشترى از شما بشنویم؟

وقتى گروه تشکیل شد با توافق مشکاتیان و تمام گروه، من مسئول گروه شدم. در واقع مسئول مالى و خیلى از مسائل دیگر گروه. ما کنسرت سالن وزارت کشور را برگزار کردیم و بعد از آن سفرى داشتم به کردستان عراق و وقتى برگشتم گفتند شما از مسئولیت خود در گروه عزل شده اید. من فکر کردم عزل شدن یعنى رفتن از گروه، پس من رفتم و کار گروه دیگر ادامه پیدا نکرد و همان طور که آقاى عندلیبى گفتند مشکل ما تنها مشکل مادى نبود و تمام عزیزانى که ما را از نزدیک مى شناسند مى دانند که هیچ وقت براى پول کار نکردیم. در این کار مسئله شأن و منزلت و از بین بردن ارزش ها مطرح بود. من نمى خواهم این اختلاف شأن را از بین ببرم یعنى کسى که جاى نوه من است و کنار من نشسته از نظر حقوقى با من برابر باشد. آن هم در گروهى که خودم به وجود آوردم. یکى از سازنده هاى عارف من بودم و همین طور ارژنگ و اردشیر و آقاى عندلیبى و این گروه تمام ارزش هایى را که داشت و نداشت بسته به وجود ما و تمام کسانى بود که هسته اولیه گروه را تشکیل دادند.

مسبب اصلى این گونه حرکات در گروه چه کسى بود؟

مسلما خود  آقاى مشکاتیان.

واقعا فکر نمى کنید حیف است این گروه که به جرأت یکى از قوى ترین و حرفه اى ترین گروه هاى موسیقى ایرانى بود کارهایى درخور ارائه داده به خاطر مسائل این چنینى از هم پاشیده شود؟

انحلال این گروه با آن آنسامبل و رنگ و فرمى که شما مى بینید واقعا جاى افسوس دارد. ولى ما که حیف نشدیم چون داریم کار خودمان را ادامه مى دهیم. در گروه خانوادگى خودمان و در گروه هاى حرفه اى دیگر مثل دستان و تنبور شمس و غیره. ما کار مى کنیم حالا اگر این گروه با این تشکیلات منحل شد نباید از من بپرسید، باید از کسى که مسبب این کار شد بپرسید. بروید از او سئوال کنید. ما که کارى نکردیم. شما فکر مى کنید گروه کامکار دو سال است که درست شده و فعالیت مى کند اما ما در سال هزار و سیصد و چهل و پنج در رادیو رامسر مقام اول را در سراسر ایران کسب کردیم یعنى چهل سال پیش ما وجود داشتیم و کار مى کردیم اگر حالا شما ما را این طور مى بینید براى این بود که ما در خدمت دوستان بوده ایم و به آنها کمک مى کردیم. در شیدا و عارف و دستان و حتى ارکستر سمفونیک خود من حداقل شش کار با ارکستر سمفونیک دارم. حالا این گروه ها از بدشانسى یا خوش شانسى ما به هم ریخت و سرپرست هایشان به خارج از کشور رفتند. ما گروه خانوادگى خودمان را بازسازى کردیم و هیچ وقت هم نیازى به هیچ یک از این گروه ها نداریم. آنها هستند که به ما احتیاج دارند. این سئوال را از آنها باید پرسید.

شما از طرف مشکاتیان مامور تشکیل کمیته اى فنى براى احیاى فعالیت هاى گروه بودید، کار این کمیته به کجا رسید؟

اصلا ما شروع به کار نکردیم، وقتى ما دور هم جمع شدیم فقط براى کنسرت تمرین مى کردیم یعنى هدف ما فقط و فقط اجرا بود. اصلا کارمان ادامه پیدا نکرد تا خزانه اى درست کنیم و حسابى باز کنیم. حتى کار به آنجا نکشید. بعضى بچه ها مثل آقاى عندلیبى از سی یا چهل جلسه تمرین فقط پانزده جلسه حضور داشتند، حالا بنابر دلایلى نمى توانستند بیایند. ببینید، وقتى یک گروه تشکیل مى شود حداقل سه تا چهار ماه طول مى کشد تا برنامه هاى اعضا با هم هماهنگ شود و در تاریخ مشخص با هم تمرین کنند، ما اصلا کارمان به آنجا نکشید.

علت انحلال عارف را جویا شدیم ولى سکوت چندین ساله این گروه به چه علت بود؟

علت به سال هاى قبل برمى گردد. در سال هاى هفتاد و سه و هفتاد و چهار شاید هم عقب تر. اکثر سرپرست هاى گروه و آدم هایى که به قول معروف ملاک گروه بودند مثل آقاى علیزاده و حتى خود مشکاتیان جدا شدند. آقاى علیزاده به خارج از کشور رفت. مشکاتیان با آقاى شجریان جدا کار مى کرد. البته چون آقاى شجریان معتقد به گروه بزرگ نبود کارشان روى آواز متمرکز بود و در نتیجه یکى دو ساز برایشان کافى بود. اینچنین شد که گروه از هم پاشید و یک مقدار هم خود گروه عارف دو دسته شد یعنى یک دسته رفتند به سمت علیزاده و چند نفر هم به سمت مشکاتیان کشیده شدند، کسانى که با مشکاتیان کار مى کردند در آلمان و انگلیس کنسرت هایى اجرا کردند.

آقاى کامکار شما جز اولین کسانى بودید که دف را وارد موسیقى شهرى کردید، از آن زمان تا به حال آیا دف حضور مفید و موثرى در جریان موسیقى ایران داشته است؟

من اولین نفرى بودم که دف دست گرفتم و اولین حضور دف در باغ فردوس تهران بود که بعدها در جشن هنر شیراز کنسرت دادیم و حاصل آن آلبوم چهره به چهره بود. آن اولین حضور دف در موسیقى ایران بود. من آن موقع شعار مى دادم یا از صمیم قلبم مى گفتم که امیدوارم روزى برسد که هزاران نفر دف بنوازند. خدا را شکر حالا مى بینیم که ده هزار نفر دف مى زنند و خوشبختانه این ساز خوب رشد کرده و خودش را جا کرده و هیچ بعید نیست که فردا در ارکستر هاى بزرگ دنیا این ساز را ببینید. چون ما که در فستیوال هاى خارجى شرکت مى کردیم، مى دیدیم که خارجى ها جذب آن ساز شده اند. الان جوانانى هستند که آنقدر قدرتمند و زیبا دف مى زنند که بسیار خوشحال کننده است البته آخرین آرزویم این است که این ساز در ارکستر هاى بزرگ دنیا به کار گرفته شود. این آرزوى شخصى من نیست به خاطر دف است چون من هر شأن و اسمى که دارم به خاطر این ساز است و در آن قابلیت هایى مى بینم که مى گویم حضور داشته باشد. اما آن چیزى که براى من همیشه آزاردهنده بود استفاده بى مورد از این ساز است. از اوایل انقلاب تا اواسط دهه شصت اصلا وجود تنبک در گروه ممنوع بود و در آن شرایط مجالى بود که به ساز دف توجهى بشود، چون ساز دف ساز عرفانى است. میدان بیشترى بهش داده شد و وارد موسیقى ایرانى شد که البته در آن موقع استفاده هاى نابجایى هم از این ساز شد. به نظر من نه تنها دف بلکه سنتور، سه تار، تنبور، ویولن و پیانو و همه سازها عرفانى اند. حالا همان روند آن سال ها ادامه پیدا کرد در شرایطى که از نظر حسى و معرفتى در ابهام بود دف مد شد یعنى در گروه هاى پاپ و جز هم براى کار کوبه اى از این ساز هم استفاده مى کردند و یک مقدارى شأن ساز را پایین آوردند و حتى در مواردى که شایسته هیچ سازى نیست، صداى آن را مى شنویم. البته این ساز چون از خانقاه دراویش کردستان آمده و آنجا جایى مقدس و معنوى است خب اى کاش عزیزانى که دف مى نوازند مقدارى حرمت این ساز را نگه دارند که مثلا در چلوکبابى صداى این ساز را نشنویم، در عروسى ها با این ساز مى رقصند، در صورتى که این ساز منسوب به دراویش قادرى است و با این ساز سماع مى کنند و به خدا مى رسند. درست نیست که ما اینچنین استفاده کنیم. مسئله اى دیگر هم که قبلا اشاره کردم، استفاده نابجا از دف است. چون اگر این کار رعایت نشود، مردم نسبت به این ساز بى اعتماد مى شوند. البته ناگفته نماند که استفاده هاى زیبا و فوق العاده اى هم از این ساز شد مثلا خارج از خانواده خودم بگویم که آقاى مجید انتظامى خوب این ساز را مى شناسند و بسیار بجا از آن استفاده مى کنند. همین طور آقاى روشن روان که بحق زیبا از این ساز استفاده کرده اند و همین طور آقاى احمد پژمان که برنامه بسیار زیبایى براى این ساز دارند که در آینده شاهد آن خواهیم بود.

الان گروه هاى کوچک و بزرگى کار مى کنند که اکثر جوانان تشکیل دهنده این گروه ها هستند و بعضا خیلى خوب هم ساز مى زنند ولى کسى از آنها حمایت نمى کند. نظرتان راجع به کار و فعالیت آنها چیست؟

ببینید، خیلى از کارها را باید ارگان هاى دولتى حمایت کنند و شخص نمى تواند این کار را انجام دهد. مگر آنکه داراى ثروت عظیمى باشد و عاشقانه جلو بیاید. وارد مسائل سیاسى نمى خواهم بشوم، ولى دنیا، دنیاى سرمایه دارى است. چه دوست داشته باشیم، چه دوست نداشته باشیم. وقتى از سیب زمینى تا وسایل صوتى تصویرى و هزار و یک چیز دیگر احتیاج به سرمایه هاى کلان دارد. چطور مى شود که براى موسیقى هیچ کارى نکنند؟ باور کنید من عاشق ورزش هستم و با بچه ها و همسرم در خانه سر کشتى دعوا مى کنم! این رشته شکوه و افتخار ملى من است. من قهرمانان را از صمیم قلبم دوست دارم. به آنها افتخار مى کنم، بارها مرا به هیجان آورده اند و به گریه انداخته اند. چقدر شور و شوق و عشق در دل ما به وجود آورده اند ولى اگر یک میلیاردم سرمایه اى که براى ورزش در کشور خرج مى شود، براى موسیقى استفاده مى شد، وضع موسیقى الان خیلى بهتر بود. چهار کانال تلویزیونى موسیقى پاپ پخش مى کنند. یک کانال هم مخصوص ورزش است. در رادیو هم همین طور چند کانال ورزش داریم. ما کجا رادیوى موسیقى داریم؟ از همه اینها گذشته در تمام کشورهاى جهان به موسیقى سوبسید مى دهند. اصلا حامى و مسئول کنسرت کارى به گیشه ندارد که بلیت مى فروشد یا خیر، آنها کارشان را انجام مى دهند. چون سوبسید دارند. یک خواننده اى مثل آقاى پاواروتى شبى یک میلیون دلار مى گیرد، مى خواند. حالا شما تصور کنید توى اپراى پاریس که هزار و هشتصد نفر گنجایش دارد، چقدر باید بلیت بفروشند که فقط یک میلیون دلار به آقاى پاواروتى بدهند؟ کارى به صد نفر گروه کر و اعضاى ارکستر و عوامل هنرى و دکور و نور ندارم. آیا هزار و هشتصد نفر مى تواند مخارج این کار را تامین کند؟! اگر به هنر سوبسید داده نشود، هنر از طریق خودش نمى تواند راهش را ادامه دهد. چون به سرمایه احتیاج دارد. ببینید من همیشه این گروه هاى جوان را که شما اشاره کردید، مثال مى زنم. آنها در کنار هم جمع شده اند و ساز مى زنند، اما تامین نیستند. خب شور و شوق و حس و عاطفه تا یک زمانى وجود دارد وقتى حمایت نشوند، این گروه ها از هم پاشیده مى شوند و از بین مى روند. این همه گروه در جاهاى مختلف از فرهنگسراها تا جاهاى دیگر کار مى کنند، ولى چرا حداکثر تا سه تا بیشتر دوام نیاورده اند. حالا اگر هم گروهى دوام آورده، خیلى مقطعى کار کرده مثلا رسیدند به دهه فجر یک ماه دور هم جمع شدند. بعد رفتند تا یک سال دیگر. شما در سراسر ایران کسى را به عنوان نوازنده مثلا تار که حقوقى هم بگیرد، نمى بینید. حرف و حدیث گفتن چیزى را حل نمى کند، اگر براى این کارها سرمایه گذارى نشود و خرجى نشود هیچ اتفاقى نمى افتد. ما هم داریم اینچنین زندگى مى کنیم. ما راهمان را پیدا کردیم و مى دانیم چطور زندگى کنیم. با کنسرت هاى خارج و داخل، موزیک فیلم و کاست و تدریس و غیره داریم زندگى را مى گذرانیم. با وجود این من الان بیمه نیستم، اگر افتادم دستم شکست هیچ کارى نمى توانم بکنم. استخدام رسمى حتى براى یک روز هم ندارم که بگویم حالا به من یک حقوق بازنشستگى بدهید یعنى تا وقتى که توان کار دارم، باید کار کنم تا بتوانم زندگى کنم. ببخشید من خیلى حاشیه مى روم.

گروه کامکار در ایران کنسرت برگزار مى کند یا نه؟ چون هوشنگ کامکار اعلام کرده تا درست شدن فضاى مناسب براى موسیقى در کشور، دیگر در ایران فعالیت نمى کنیم؟

ما هیچ تعارفى نداریم و الان هم نباید مسائل را پوشیده و سر بسته نگه داریم چون به نتیجه نمى رسیم. من دوست دارم این مصاحبه خیلى از مسائل را روشن کند تا کسى که حامى این مسئله هست متوجه باشد. سال ما دوازده ماه است. خب ما در محرم و صفر و رمضان نمى توانیم کنسرت بدهیم. در روزهاى یوم اله و رحلت امامان نمى توانیم کنسرت بدهیم پس زمان براى کنسرت دادن نمى ماند. زمان فعالیتى هم که باقى مى ماند از طریق خانم اسکالا ارگانیزاتور برنامه هاى ما اعلام مى شود. پس زمان خیلى کمى را داریم در این زمان اگر من دنبال کارها باشم که بگویم مى خواهیم کنسرت بدهیم مسئولین شرایط خود را به ما تحمیل مى کنند و این براى من ناگوار است. چون من اگر شانى را حفظ مى کنم فقط و فقط براى آیندگان است. کارهایم را کرده ام و جوان نیستم، پس آنقدر صبر مى کنم و مى نشینم که آنها سراغ ما بیایند این سئوال نه تنها از طرف شما بلکه از طرف خیلى هاى دیگر پرسیده مى شود. مثلا در هایدربرگ آلمان دوستان مى پرسند چرا نمى آیید اینجا! مى گویم شما چه شناختى از ما دارید؟ فکر کردید ما آنقدر قدرتمندیم که بتوانیم هواپیما بگیریم و بیاییم آلمان کنسرت بدهیم و بعد برگردیم؟ این سئوال را از کسانى که در خارج هستند مثل انجمن دوستداران هنر و خیلى از انجمن هاى ایرانى بپرسید که چرا کامکارها را دعوت نمى کنید؟ همین طور باید از مسئولین تالار وحدت و مسئولین سالن وزارت کشور و مسئولین فرهنگسراها بپرسید که چرا براى کامکارها کنسرت نمى گذارید؟ نه از من. من آنقدر قدرت ندارم که بروم اجازه ارشاد را بگیرم، مجوز مکان را بگیرم، مجوز سپاه پاسداران را بگیرم، حتى در پاره اى موارد باور کنید مثل وزارت کشور باید همکارى با پلیس هاى راهنمایى و رانندگى مى کردیم. ما این چنین قدرتى نداریم. این قدرت فقط در دست ارگانیزاتور است یا مسئولین. این سئوال را از آنها بپرسید که چرا براى ما کنسرت نمى گذارند؟ ما همین الان اگر بگوئید شب روى صحنه حاضر به اجراى کنسرت هستیم؛ آنقدر آماده ایم ولى سفارشى نیست. این نکته را هم بگویم که اسپانسر ها و کسانى که مى توانند حمایت بکنند بیشتر در پى موسیقى پاپ هستند که بازده مادى داشته باشد. ما اسپانسر نداریم و هیچ کدام از کارهایمان هم اسپانسر نداشته. همه را خودمان انجام دادیم. هیچ شرکتى ما را حمایت نکرد. نماینده ما به نوار فروشى ها مراجعه کرده که آنها بدون هیچ تعارف و رسما خیلى جالب گفته اند که ما مشخصا فقط و فقط نوار و سى دى پاپ مى فروشیم و این چیزها را نمى فروشیم جاى ارتباط من با مردم، خانه من یا کلاس من که نیست. پس فروشگاه هاى محصولات موسیقى مى مانند که آنها اینچنین اند. پخش خیلى مهم است یعنى شما اگر کمى دیر بجنبید مى بینید که کار کپى شده است. بارها به نوار فروشى هایى مراجعه کردم که آنها مرا نشناخته اند و گفتم مثلا فلان نوار را بدهید آنها پرسیدند شماره اش چند است تا من یک کپى از آن را به شما بدهم؛ یعنى نوار خودمان را دادند دست خودمان. آن هم فقط به دلیل نبود حمایت مسئولین تقلبى کپى مى کنند. خبر ندارند که هر نوار تقلبى سوزنى است که تن عوامل هنرى سازنده آن را سوراخ مى کند. ما پول مى خواهیم که کار تولید کنیم. الان کشوى میز برادرم هوشنگ را اگر نگاه کنید مى بینید که پر از پارتیتورهایى است که پول اجرایش را نداریم حالا فرض کنید پول نوازنده ها و بقیه ماجرا را هم دادیم. در آخر کاست روى دستمان مى ماند. حالا خیلى از نوارهاى ما روى دستمان مانده که مجبوریم در جاهاى دیگرى عرضه کنیم.

ادامه دارد...

صفحه مرتبط:

پاسخ پرویز مشکاتیان به بیژن کامکار را بخوانید...

پانزدهم تیرماه هشتاد و چهار

این مطلب را به اشتراک بگذارید

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google PlusSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید