×

هشدار

JUser: :_بارگذاری :نمی توان کاربر را با این شناسه بارگذاری کرد: 12

درباره علی اکبر خان شهنازی

 درباره علی اکبر خان شهنازی

 

/اگه به اندازه یه سیگار روشن کردن هم ساز رو زمین بذاری عقب افتادی

 

(نوشتار زیر نقلی است از گفتگویی با سایه)

 

استاد با علی اکبر خان شهنازی چقدر آشنا بودید ورفت و آمد داشتید؟

 

آشنا بودم باهاش،البته خونه من هیچوقت نیومد،اما من یک مصاحبه باهاش کردم که خیلی جالبه...اینا خانواده موسیقی بودن؛پدرش، عموش،پدر بزرگش،خیلی خانواده عجیبی اند.

 

ادامه...

 

 

درباره علی اکبر خان شهنازی
درباره علی اکبر خان شهنازی

درباره علی اکبر خان شهنازی

اگه به اندازه یه سیگار روشن کردن هم ساز رو زمین بذاری عقب افتادی

(نوشتار زیر نقلی است از گفتگویی با سایه)

استاد با علی اکبر خان شهنازی چقدر آشنا بودید ورفت و آمد داشتید؟

آشنا بودم باهاش،البته خونه من هیچوقت نیومد،اما من یک مصاحبه باهاش کردم که خیلی جالبه...اینا خانواده موسیقی بودن؛پدرش، عموش،پدر بزرگش،خیلی خانواده عجیبی اند.

خان ،آقای عبادی هنرمند تر بودند یا آقای عبادی؟ پسرعموی علی اکبر

اصلا این سوال نباید پرسیده بشه! چون قابل مقایسه با هم نیستن،علی اکبر خان خیلی خیلی بزرگتر و مهمتر بود.دلیل هم داره،علی اکبر خان خوب از پدرش آقا میرزا حسینقلی تعلیم گرفت، اما عبادی کوچکتر بود که پدرش مرد ...شاید عبادی به قول امروزی ها شیرین نوازی می کرد اما تکنیک علی اکبر خان... اصلا قابل مقایسه نبود.

استاد!هم با توجه به تجربیات و مطالعات خودتون وهم معاشرتی که با استادان قدیمی داشتید، یک مقایسه بین آقا میرزا حسینقلی و میرزا عبدالله بکنید .

چند لحظه ای به فکر فرو میرود...

والله... گمان می کنم در تار  آقا حسینقلی قوی تر بوده. با وجودی که آقا حسینقلی کوچکتر بوده و پیش میرزا عبدالله درس گرفته،ولی ظاهرا به مقام بالاتری رسیده ! آقا حسینقلی مرد خیلی بزرگی بود .ازش نقل شده که " اگه به اندازه یه سیگار روشن کردن هم ساز رو زمین بذاری عقب افتادی " یعنی اینطور باید ممارست ومداومت داشته باشی در کار !

لطفی از مرتضی خان نی داود نقل می کرد که می گفت : هیچ کدوم از شاگردهای درویش خان به او نرسیدن ودرویش هم به آقا حسینقلی که استادش بود، نرسید درویش خان با اون عظمت به آقا حسینقلی نمی رسیده...خیلی آدم بزرگی بوده.

دوست دارین مصاحبه من با علی اکبر خان رو بشنوید؟

نوار را میگذارد وهمان کنار دستگاه بخش صوت می نشیند .

 به مناسبت صدمین برنامه ( گلچین هفته)رفتم وبا شهنازی مصاحبه کردم. نوار قشنگیه.

قبل از این مصاحبه هم ایشونو دیده بودید؟

بله بارها...گاهی رادیو می اومد اما دیگه ساز نمی زد اون موقع.

ساز ایشو نو شنیدید؟

بله بله، کنسرتشو دیدم ، حضورا سازش و شنیدم... علی اکبر خان حق بزرگی بر موسیقی ما داره .علی زاده ولطفی ...، شاگردای او بودن... خیلی آدم خوبی بود. ساده ، بزرگوار.

سایه با دقت ولذت به حرفهای شهنازی گوش می کند .با لبخند رضایت آمیز می گوید :

این برنامه ها رو من زمانی درست کردم که سر تا سر رادیو رو موسیقی کافه کاباره ای گرفته بود ودیگه موسیقی ایرانی شنیده  نمی شد.

بازتاب این برنامه چطور بود؟

خیلی خوب، برای اهل کار خیلی جالب بود که صدای علی اکبر خان و بشنون!خاطراتشو گوش کنن، ساز پیری شو بشنون.ساز جوونیشو هم گذاشتم. بعد زبان برنامه ها که مینوشتم زبان محاوره بود، اما زبان درست ! هیچ تکلفی توش نبود؛مثل حرف زدن بود

من برنامه ها رو خودم مینوشتم . می خواستم زبان ساده ولی درست باشه و موفق هم بود برنامه ها . در سر تا سر ایران گرفت...

واقعیت اینه که ما مسیر موسیقی ایران رو عوض کردیم ، و گر نه موسیقی کافه ای کاباره ای همه جا رو گرفته بود. هنوز هم اگه موسیقی درست و حسابی می شنوین میراث اون دورانه.

تکه ای از نوازندگی دوره جوانی علی اکبر خان پخش می شود سایه منقلب شده وبه هیجان آمده است:

ببینید مثل شعر سعدیه! در همون حده .ظرافت و مرتبی مضرابهاشو نگاه کنید.جمله بندی هاش فوق العاده ست.قدیمی ها مضرابشون نباید از سازشون جدا می شد. معتقد بودن که اگر مضرابو برداری از ساز، کار خراب میشه واسه همینه وقتی جمله تموم می شد، ادامه میدادن، دام دام دام تا جمله دیگر شروع بشه.میگفتن دست نباید استراحت بکنه.دقت کنین که مضراب علی اکبر خان چقدر تنده.مثل یک ساز کششی صدا میده...زحمت میکشیدن آقا! ، تمرین می کردن، از صبح تا شب ساز میزدن .توجه کنین به جمله بندی ها ؛انگار دارین بوستان می خونین (سایه بوستان رااوج زبان سعدی میداند). همه چی سر جای خودشه،یک نت کم وزیاد نمیشه...

امروز بیشتر پرت و پلا میزنن،انگار یاوه میگن؛معلوم نیست جمله از کجا شروع میشه و کجا تموم میشه؛هیچی نداره، هیچی سر جاش نیست. به هر حال هر جمله فعل داره،فاعل داره، مفعول داره،حرف اضافه داره و هر کدام از اینها باید سر جاش باشه تا جمله معنی داشته باشه. در ساز هم عینا همینه...

چند لحظه  می گذرد ... سایه می زند به گریه:

اصلا تحمل ندارم.و دوباره گریه... سرش را با لذت و تحسین و حسرت تکان میدهد...

مثل اینکه دارم بهترین غزلهای سعدی رو می شنوم. از تحسین به گریه می افتم . دست این آدمو باید واقعا بوسید.

علی اکبر خان ، هنگام نقل خاطراتی از پدرش، جایی به گریه می افتد، آن قدر این صحنه لطیف و شریف و انسانی است که حد ندارد؛شهنازی می کوشد گریه نکند ولی موفق نمیشود... از قول پدرش آقا حسینقلی که ساز پسرش را شنیده و به وجد آمده می گوید:

"مادرم گفت که آقات صدات می کنه برو ببین چی کارت داره ،(آقا حسینقلی)فرمودند که بیا بیا این کفشو بپوش ببینم اندازه پات هست؟...بعد گفت این پارچه رو برات گرفتم ،این پیرهن و این جعبه شیرینی هم هست(سایه نرمک نرمک اشک می ریزد). من تعجب کردم که چی شده که به من آنقدر محبت پیدا کرده!گفت : صفحه ات رو شنیدم،نمی دونی چی کار کردی !

بیا بنشین رو زانوم . منو نشوند رو زانو وبوسی زد وبعد گفت: مادر علی اکبر (سایه با گریه می گوید : پیرمرد داره گریه اش می گیره)این پسر... اسم...(گریه بلند علی اکبر خان) منو زنده نگه می داره..."

سایه کمی آرام می شود، می گوید :

اون روز علی اکبر خان به یاد پدرش گریه مفصلی کرد. همشو توبرنامه نذاشتم...تو اون نوار تا اونجا که امکان داشت صدای خودمو سانسور کردم. می خواستم فقط صدای علی اکبر خان باشه.

ساز دوران پیری علی اکبر خان پخش میشود:

معجزه ست که آدم هشتاد ساله که دستش به اختیارش نیست اینطور ساز بزنه؛با چه سرعتی دستش حرکت می کرد...البته مثل ساز دوران جوونیش نیست اما آثار قدیم هنوز هست. عیب موسیقی اینه که پیری و جوونی و نیروی بدنی توش خیلی موثره.

چند دقیقه میگذرد....

-عظیمی-میلاد- پیر پرنیان اندیش،در صحبت سایه –جلد اول- ص 495

گردآوری: شهرام بختیاری

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

محتوای بیشتر در این بخش: « درویش خان ویولن همسایه »

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

درباره ی موسیقی هنری ایران

logo persian004 موسیقی هنری ایران، نخستین روزنامه الکترونیکی روزانه موسیقی ایران

همکاری: پیام به این شماره تلگرام
09226521131