تجاوز به حقوق هنرمندان ایرانی

  • شنبه, 12 دی 1394 20:54
  • منتشرشده در مقالات
  • خواندن 498 دفعه

تجاوز به حقوق هنرمندان ایرانی

برای تهیه اثر جدید داود آزاد با نام «یا دوست» به کتابفروشی‏ای در خیابان شریعتی تهران رفتم که چند روز پیش دیده بودم با خطی خوش و درشت پشت شیشه نوشته "اثر جدید داود آزاد با نام یا دوست به بازار آمد". من هم چون در این آلبومِ تصویری نوازندگی کرده بودم قصد داشتم که چند عدد از این آلبوم رو بخرم و به فامیل و دوستان و آشنایان هدیه بدم. از فروشنده قیمت دی‏وی‏دی رو پرسیدم. گفت: ۷۰۰۰ تومان.گفتم: خیلی گرونه!گفت: این قیمتیه که ناشر در نظر گرفته و چون دی‏وی‏دی هم هست، زیاد گرون نیست. گفتم: خُب، پس لطفا ۵ تا به من بدین.من که ماشینم رو در محل خط‏کشیِ پارکبان پارک کرده بودم (غافل از اینکه این محل جدیداً پارک ممنوع شده)، وقتی از کتابفروشی بیرون اومدم دیدم یک افسر پلیس، برگه جریمه به دست، سراغ ماشینم اومده و می‏خواد قفلش کنه.

دویدم و گفتم: جناب سروان، تو رو خدا، من هنرمندم و این اثر هنریِ منه و اومده بودم این رو بخرم. گفت: قبول، اگه هنرمند باشی ماشینت رو قفل نمی‏کنم ولی جریمه سرِ جاشه. گفتم: این اثر هنری‏ایه که خودم توش نقش داشتم.گفت: صبر کن، اگر اسمت توی این باشه ماشینت رو قفل نمی‏کنم. گفتم: هم اسمم هست، هم عکسم. الان نشونت می‏دم. با افتخار جلد دی‏وی‏دی رو باز کردم و یکهو شوکه شدم از این که در جلد داخلیِ کار هیچ اثری از اسم و عکس من نبود. من که قبلا این دی‏وی‏دی رو که خیلی شیک و خوش سلیقه توسط واحد موسیقی حوزه هنری گیلان تولید شده دیده بودم، خیلی جا خوردم. افسر محترم خندید. گفتم: به خدا دروغ نمی‏گم، این دی‏وی‏دی تقلبیه و در اصلش اسم و عکس من هست. بسیار تاسف خوردم به حالِ هنرمندانِ ایران که همه‏ی مردم ازشون توقع ارائه اثر هنری خوب دارن ولی همین مردم کمتر هنرمندانشون رو حمایت می‏کنن، چه در حوزه موسیقی چه در سینما و دیگر هنرها. چقدر دلم سوخت که چطور تمام زحمت‏های یک گروه که ماهها برای یک اثر هنری وقت صرف می‏کنن و چه از لحاظ مادی و چه از لحاظ زمانی هزینه پرداخت می‏کنن توسط عده‏‏ای آدم سودجو به راحتی مورد سوء‏‏استفاده قرار می‏گیره. حتی علاقه‏مندان هنر هم کمتر توجه‏ای به این موضوع دارن و زیاد براشون فرقی نمی‏کنه که یه اثر اصل به دستشون برسه یا یه اثر کپی و تقلبی. کاش ناشر تقلبی این اثر کمی انصاف داشت و دستِ کم یک کپی درست از اثر و جلدش تولید می‏کرد که من جلوی جناب سروان این طوری کنفت نشم. خلاصه بعد از اینکه جناب سروان توی چشم‏های من نگاه کرد، گفت بهت می‏خوره که هنرمند باشی. تویِ دلم گفتم خدا رو شکر! برگه جریمه را به دستم داد و گفت برو. من هم برای احترام یکی از دی‏وی‏دی ها رو بهش هدیه دادم که بعدتر نگاه کنه و ببینه که من هم در اون اثر نقشی داشتم. بعد از اون لحظه، تا الان که این مطلب رو می‏نویسم، دردی توی سینه‏ام حس می‏کنم و بغضی توی گلوم پیچیده و دلم برای جامعه هنریِ ایران خیلی می‏سوزه.

نوشته: علی پژوهشگر

سی و یکم فروردین هشتاد و هشت

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)
  • آخرین ویرایش در یکشنبه, 11 بهمن 1394 08:41
  • اندازه قلم
برای ارسال نظر وارد سایت شوید